salam be hameye dostane bimarefatam ke ta zamani ke man naram
onam nemian sar bezanan
bikhi mohem nist
dostan ye khabare bad
moteasefane man avale esfand daram miram sarbazi
fek nemikonam betonam dg biamo me3ghabl matlab bezaram
delam vase inja va hameton tang mishe
mibosameton
rasti baram doa konin ke yejaye khob bioftam
bybybybybybybybybybybyb
رحسین موسوی (مردی که او را بیشتر با نام کوچکاش در فضای سیاسی ایران شناسایی میکنند)، اسفند ماه گذشته و پس از تقریبا 20 سال حاشیهنشینی در عرصه سیاست کشور، تصمیم گرفت تا وارد رقابتهای دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری شود. هر چند اعلام حضور او، آنچنان که پیش از این اندیشیده میشد، نتوانست موج وسیعی از احساسات را در افکار عمومی برانگیزد و مانند زمستان سال 75 که نیامدنش و اعلام حمایتاش از سیدمحمد خاتمی به شکلگیری جریانی تازه انجامید، اثرگذار باشد.
میرحسین در تمامی 20 سال گذشته، عضو نهادهای مهم تصمیمسازی در کشور بوده و در اساسیترین برنامهریزیها دخالت داده شده است. او همچنین به مدد طیفی از مدیران مشهور به چپ، همواره در دولتهای اکبر هاشمی رفسنجانی و خاتمی پایگاهی کمرنگ را برای خود حفظ کرده بود و گاهی نیز در برهههایی حساس با سخنرانیهایش، سعی در اعلان مواضع جریان خط امامی (سابق) داشته است و با این وصف نمیتوان وی را بیخبر از اوضاع و احوال و فردی کماطلاع توصیف کرد.
با این همه، میرحسین در انتخابات منتهی به خرداد 84 با پیشنهادن 2 شرط عملا خود را از گردونه رقابتها حذف کرد. وی خواستار در اختیار گرفتن یک شبکه تلویزیونی برای دولت و فرماندهی نیروهای انتظامی شد؛ 2 امری که با اصول متعددی از قانون اساسی از جمله اصول 110 و 175 در تضادی آشکار قرار داشت.
در اختیار داشتن رسانه یا پلیس، بیشک قدرت اجرایی و تبلیغی رئیسجمهوری را بسیار افزون خواهد کرد، اما چهرهای که حدود 7 سال سکان نخستوزیری را در اختیار داشته و با قانون آشنایی کافی دارد، با پیش کشیدن چنین شرط هایی، حتما بهدنبال آن است که هزینه «نه» گفتناش را به گردن دیگران بیاندازد و حتی در نگاهی بدبینانه مطرح کردن این گزینههای انتزاعی و فراقانونی را میتوان ناشی از ذهنیتی حاشیهنشین تفسیر کرد.
در انتخابات کنونی هم میرحسین، با شدت بسیار زیاد بر مقابله با 2 اقدام دولت نهم تاکید دارد و به گواه سخنرانیهایش (و برنامه اقتصادی اعلام شدهاش) برای او احیای سازمان مدیریت و برنامهریزی و شوراهای سیاستگذاری نظیر شورای پول و اعتبار که منحل شدهاند، از اهم ماموریتها و بلکه اوجب واجبات است (و حتی در حاشیه برخی دیدارهای اخیرش نیز گفتوگوهایی درباره همان 2 شرط پیش گفته به میان آمده است). این برداشت ناشی از سخنان اوست که نداشتن چنین ارکانی را مخالف اسلام خوانده و بهنحوی غیرمستقیم (که انتظار میرود به مرور شفافتر شود)، خواستار بازگرداندن وضع به شکل پیشین در این حوزهها شده است.
بحث در صحت یا نادرستی اقدام دولت کنونی در انحلال این مجموعهها نیست (که حتما هر کدام از این نظرها، هواداران و مخالفانی دارد و در زمان اتخاذ این تصمیمات هم بسیار سخنها بهمیان آمده)، موضوع این است که تقلیل تمام مشکلات کشور (که به گفته خود میرحسین - مثلا در مورد محیط کسب و کار - الان در میان کشورهای منطقه دارنده یکی از بدترین شرایط هستیم!) در معدود موارد مذکور و تلاش فزاینده برای اثبات نادرستی اقدام صورت گرفته، آیا امری کارشناسیشده و مناسب حال کشور است؟
میرحسین چهره محبوبی است و حالا با ادبیاتی انقلابی از جمهوری اسلامی و آرمانهای آن سخن میگوید (دیدگاههایی که شاید چندان هوادارانی در میان اردوگاه متشتت اصلاحطلبان نداشته باشد) و بنا بر شواهد رگههایی از اصولگرایان هم بیتمایل به او نیستند (تا جایی که برخی از عناصر ملیمذهبی مدعی شدهاند که اصولگرایان میرحسین را برای ورود به صحنه تشویق کردهاند که چندان خبر درستی بهنظر نمیرسد)، با این وجود وی در یک دوره چهار ساله، موضوعاتی را به عنوان اصلیترین نیازهای خود و کشور مطرح کرده که به این نگرانی دامن میزند، مبادا نگرش وی برای اداره کشور بیش از حد انتزاعی و خاص باشد؛ روشی که تطبیق چندانی با شرایط کشور نداشته و نهتنها رافع مشکلات موجود نباشد، بلکه بر گره کارها نیز بیفزاید. طرح درخواستهای فراقانونی، اصلی کردن برخی مسائل فرعی و... از جمله مهمترین این موضوعات بهشمار میرود.
آخرین نخستوزیر جمهوری اسلامی که سالهای متمادی اوقات خود را در فرهنگستان هنر سپری کرده و در معدود اعلام حضورهایش در سالهای اخیر، نمایشگاه نقاشی او در یادها مانده، بیش و پیش از هر چیزی ناگزیر است تا در ارائه تصویری عملگرا و واقعبین از خود بکوشد. موضوعی که در تعیین جایگاه این «نامزد محترم انتخابات» نزد افکار عمومی نقش بسزایی ایفا میکند.
تهران- میرحسین موسوی، یکی از نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه با رادیو ورزش به بیان دیدگاههای خود پیرامون ساماندهی ورزش در کشور پرداخت.
|
در گفت و گوی با جمعی از دستاندرکاران مطبوعات دهه اول انقلاب مطرح شد:
دیدگاههای مهندس میر حسین موسوی در مورد راهبردهای دهه چهارم انقلاب
اشاره:
دهه چهارم انقلاب اسلامی آغاز شده است. اینک راهبردهایی برای این دهه لازم است تا نظام ایران بتواند در دهه پیش رو جایگاه و موقعیت مناسب خود را در عرصهها و میدانهای داخلی، منطقهای و بینالمللی بیش از پیش تحکیم کرده و ارتقا دهد. چنین ضرورتی ایجاب میکند تا تمام توان و عزم و اراده اندیشمندان و صا حبان تجربه در اداره امور کشور به کار گرفته شود.
از جمله ارزشمندترین تجربیات دوران سی ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مربوط به دورانی است که ترکیب پیچیدهترین ترفندهای دشمنان خارجی با کارشکنیهای بدخواهان داخلی، دولت جمهوری اسلامی را در برابر جنگ تحمیلی استکبار جهانی و فشارهای بینالمللی، در عرصههای اقتصادی، سیاسی و بینالمللی ضعیف و در برابر اندیشههای وارداتی شرقی و غربی واکنشگرا میخواستند و اگر نبود حمایتهای بیدریغ امام امت و بیدارگر بزرگ قرن، حضرت امام خمینی(ره)، از دولت مهندس میرحسین موسوی، چه بسا کنشگری و پویایی دولت در سالهای پرتلاطم و پر آشوب دهه نخست انقلاب اسلامی در همان سالهای نخستین پیروزی به مسلخ وادادگی، عافیتطلبی و دنیاخواهی کشانیده میشد.
اما پشتگرمی به رهبری آن پیر خردمند و فرزانه در آن شرایط همواره به عنوان سرمایه معنوی دولت مهندس میر حسین موسوی به کار گرفته شد و نتایج درخشانی را به بار آورد که امروز در دیدگاههای او متجلی است. او خود عقیده دارد که امروز برای ترسیم آیندهای روشن برای نظام جمهوری اسلامی نیازمند بازتعریف اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی هستیم.
در این راستا، مهندس میر حسین موسوی، پس از شکست سکوت 20 ساله به طرح دیدگاههای خود در حوزههای مختلف پرداخت و در چند گفتوگوی پیشین به تبیین برخی از دیدگاهها پیرامون خصوصیسازی، چگونگی جذب سرمایهگذاری خارجی و تعامل با سایر کشورها پرداخت اما این بار در نشستی صمیمی با حضور جمعی از دستاندرکاران مطبوعاتی دهه نخست انقلاب اسلامی به طور صریح دیدگاههای خود را در حوزههای اقتصادی و سیاست خارجی تشریح کرد.
او میگوید: بیاعتنایی به تولید داخلی، قاچاق کالا و بیاعتباری سیاستهای تعرفهای صحنه فعالیت بخش خصوصی را مخاطرهآمیز کرده و بیم آن میرود با شیوه کنونی اجرای سیاستهای اصل 44، شرایط را برای فعالیت خلاق بخش خصوصی بدتر کند.
مهندس موسوی در تشریح رویکرد خود به مواضع در قبال جهان تک قطبی این نکته را یادآور شد که ایجاد تعامل از موضع استقلال و حفظ ارزشها و منافع ملی در کنار تلاش بیوقفه برای پیشرفت کشور میتواند بهترین انتخاب ما باشد.
مشروح این گفتگو که تبیینکننده راهبردهایی برای دهه چهارم انقلاب اسلامی است در پی میآید. به این امید که نسل امروز ایران نیز با تأسی به وی برای ساختن ایرانی اسلامی تلاش کنند.
- تلقی حضرتعالی از جهان تک قطبی چیست و ما چه موضعی دربرابر آن باید داشته باشیم ؟
میر حسین موسوی: اصطلاح جهان تک قطبی بعد از فرو پاشی امپراطوری شوروی رایج شد. پایان جنگ سرد، فروپاشی دیوار برلین خوش بینی مفرطی در میان بعضی از نظریه پردازان سیاسی آمریکا بوجود آورد.
البته این امر را میتوان ناشی از قدرت ملی آمریکا از یک سو و نبود رقیبی برای او در سطح جهان دانست. بدنبال این مساله ما شاهد افزایش مداخلات سیاسی و استراتژیک آمریکا در همه حوزههای ژئو پلیتیکی جهان شدیم. با اعلام نظم نوین جهانی تقریباً همه استراتژیستهای آمریکایی بر ضرورت تمرکز نیرو در خاور میانه و تغییر چهره آن تاکید کردند. این اجماع متاثر از این اندیشه بود که در جهان قابلیت نظامی، اقتصادی، فنی فرهنگی و سیاسی آمریکا بیهمتاست در چنین شرایطی است که آمریکاییها تلاش میکنند مرزهای امنیتی خود را به حوزههای جغرافیایی بزرگی از جمله خاور میانه گسترش دهند.
تلاش کنیم در مقابل اجماع غرب قرار نگیریم
تولد طرح خاور میانه بزرگ ناشی از این تصوری بود که آمریکا از خود داشت. در مورد خوش بینی و یا تمایل به همداستانی و یا وسوسه استفاده از این قدرت فائقه باید بیاد داشته باشیم که در فضای پر از خوش بینی از پیروزیهای اولیه آمریکا در افغانستان و عراق نقشههایی در سطح جهان توسط یک نظامی برجسته سابق آمریکایی چاپ و منتشر گردیدکه بکلی خطوط مرزهای سیاسی منطقه خاور میانه از جمله ایران در آن تغییر پیدا کرده و در حقیقت در این نقشه ایران به یک ایرانستان کوچکتر تقلیل یافته بود. مقابله با طرح خاور میانه بزرگ و شکستهای مفتضحانه آمریکا در عراق و افغانستان و پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه محدودیت ابر قدرت یکه تاز جهان را به سرعت نشان داد. بنظر بنده سیاستهای بوش و بحران عظیم اقتصادی آمریکا ایده جهان یک قطبی را در سایه قرار داده است به ویژه اگر توجه کنیم به حجم فزاینده اقتصادهای چین و هند و بقیه کشورهای آسیایی. بنظر بنده توسعه و قدرتمندی ایران تنها در سایه حفظ استقلال بدست آمده توسط انقلاب اسلامی امکانپذیر است. البته استقلال یک شرط مهم است ولی کنارآن تدبیر و عاقبت اندیشی در سیاستهای داخلی و خارجی هم اهمیت دارد. در ضمن باید توجه کنیم که در خود آمریکا با توجه به چالشهای جدید ناشی از ظهور اروپای قدرتمندتر، قدرتمندی آسیا، جهانی شدن هنجارها و از همه مهمتر مقاومت هویت هایی که در جهان در حال توسعه بوجود آمده است موجب شده حتی اندیشمندانی در خود آمریکا به محدودیتهای استراتژیک آمریکا توجه کرده اند و توصیه کرده اند آمریکا اهداف خود را از طریق قدرت نرم تعقیب نماید. ظهور و بروز اوباما در آمریکا را میتوان دنبال چنین اندیشه در حال گسترش دانست. شاید بشود گفت آمریکا با توجه به ناکامیهای بوش در سیاست خارجی و کاهش اعتبار و پرستیزی آمریکا در جهان مجبور است یک جانبهگرایی را کناربگذارد. البته اگر این تحلیل درست باشد از آنجا که آمریکا در دوره جدید متوجه ایجاد اجماع جدید بین متحدین سنتی خودش است، ما غرب یکپارچهتری را در روابط بینالمبب تجربه خواهیم کرد. ما باید تلاش کنیم در مقابل این اجماع غرب قرار نگیریم. ایجاد تعامل از موضع استقلال و حفظ ارزشها و منافع ملی در کنار تلاش بی وقفه در جهت پیشرفت کشور درهمه سطوح میتواند بهترین انتخاب ما باشد.
- چه رویکردی را باید در پیش گرفت تا بیشترین بهره را از جهانی شدن بدست آوریم و کمترین آسیب به ما وارد شود؟
میر حسین موسوی: امروز درسطح جهان مبارزات ایدئو لوژیک و سیاسی زیادی بر سر مفهوم و آینده جهانی شدن وجود دارد. دلیل عمده این بحث ها نقش کانونی آمریکا در اقتصاد سیاسی بین المللی است. به همین بحران اخیر اقتصادی آمریکا نگاه کنید خواهید دید چقدر با سرعت اثر خود را بر همه جهان از جمله کشور مان گذاشته است. جهان هنوز تظاهرات خشونت آمیز دهها هزار نفر در سال 1999 را در سیاتل آمریکا که به جلسه وزرای سازمان جهانی تجارت اعتراض میکردند از یاد نبرده است. بنظر بنده ضمن آنکه جهانی شدن یک فر آیند اجتناب ناپذیر است ولی با تمهیدات کشورهای در حال توسعه میتوان جلوی پروژه هژمونیک جهانی شدن لیبرال را گرفت. باید ما متوجه مخاطره آمریکایی شدن بجای جهانی شدن باشیم. ایران بعد از انقلاب فرصتی بدست آورده که نقش مهم و تعیین کننده تاریخی خود را در منطقه و جهان بدست آورد. هرسیاستی که در جهت این مهم باشد بنظر بنده درست و هر سیاستی که پیشرفت کشور را محدود ویا مشروط کند برخلاف مصالح و منافع ملی ماست. برای همین لایههای هویتی ما بعنوان کشورهای آسیایی، کشوری از جهان اسلام، کشوری از حوزه تمدنی بزرگ ایرانی علامات خوبی را به ما نشان میدهد که در چه جهتی باید حرکت کنیم.
چه اشکالی دارد بر فرض آنکه قصد ورود به سازمان تجارت جهانی را داشته باشیم، اما از سیاستهای حمایتی روشنی در قبال صنایع و اقتصاد خود تبعیت کنیم
جهانی شدن اگر بصورت فرآیند اجتناب ناپذیر تلقی شود فرصت ها و تهدیدهایی را برای ما به همراه دارد. تهدید اصلی برای ما نابودی زیرآوار پروژه ها است و نه فر آیند جهانی شدن ما ضمن افزودن به شتاب رشد خود در چهار چوب استلزامات لایههای هویتی که اشاره کردم باید از فرصتهای جهانی شدن استفاده کنیم.
در ضمن بیاد داشته باشیم که علیرغم تصمیم ما برای ورود به سازمان تجارت جهانی با مخالفت آمریکا متوقف شده ایم. متاسفانه به دلیل انفعالی که داشته ایم در دهه گذشته ضمن آنکه همه امتیازات ممکن را برای ورود به این سازمان داده ایم بدون آنکه از امتیازات ورود به WTO استفاده کنیم از امتیازات بیرون ماندن از این سازمان که علیرغم میل ما بوده است صرفنظر کرده ایم. برای بنده سئوال اصلی آنست در حالی که آمریکا وقتی برای بازار آهن خود احساس خطر میکند به سیاستهای حمایتی و تعرفه ای علیرغم تعهدات خود در WTO رو میآورد ورودر روی متحدان خود میایستد چرا بازارهای ما بدون هیچ محدودیتی برروی همه کالاها باز است. چه اشکالی دارد بر فرض آنکه قصد ورود به WTO را هنوز داشته باشیم از سیاستهای حمایتی روشنی در قبال صنایع و اقتصادخود تبعیت کنیم. مثال WTO یک نمونه و گوشه کوچک از نوع برخورد ما با مساله جهانی شدن است و این انفعال را در عرصههای دیگر سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بفراوانی میتوان پیدا کرد.
- تلقی جنابعالی از پدیده سرمایههای خارجی و اثر آن بر توسعه کشور چیست ؟
میر حسین موسوی: اصل استفاده از سرمایههای خارجی مورد اتفاق است. بحث چگونگی تحقق و چگونگی استفاده از این سرمایه هاست. در مورد تحقق این امر یعنی امکان استفاده از سرمایهگذاری صرف اعلام آمادگی یک کشور کافی نیست. سرمایه ها جذب جایی میشوند که امنیت سرمایهگذاری در آن تامین شده باشد و اقتصاد منضبطی بر آن حکمفرما باشد. بنظر میآید با مطالعه موردی در کشورهایی که جذب سرمایه خوبی در جهان دارند خواهیم دید ایدئولوژیهای دولتها چندان در این امر دخیل نیست و یا رابطه معناداری بین جذب سرمایههای خارجی و گرایش دولت وجود ندارد. بطور مثال میتوان از هندوستان و چین و مالزی نام برد. همه این کشورها در امر جذب سرمایههای خارجی موفق هستند. گرچه نظامهای مختلف سیاسی بر این کشورها حکمفرماست. آنچه در این سه کشور مشترک است دورنمای مطمئن و سیاستهای روشن اقتصادی و وضعیت با ثبات سیاسی است. در وضعیتی آشفته از سیاستگذاریها، برنامه ها و مدیریت ها سرمایه خارجی جذب نمی شود و اگر بشود بیشتر برای غارت و چپاول در یک زمان محدود و کوتاه است. ثبات سیاستهای مالی و پولی، ثبات در مدیریت اقتصادی کشور، محیط مناسب کسب و کار تعیین کننده هستند البته هر کشوری با نظامهای ارزشی و منافع ملی تعریف شده خود میتواند چگونگی استفاده از سرمایهگذاری را تعیین کند.
در وضعیت آشفته سیاستگذاریها، برنامهها و مدیریتها سرمایه خارجی جذب نمیشود
به عبارتی حوزههای استفاده از سر مایهگذاری و چگونگی استفاده آن را سیاستهای کلی کشور تعیین میکند. ممکن است یک کشور بنا به مصالح سیاسی و اقتصادی در بخشهایی از اقتصاد ملی خود را بروی استفاده از سرمایهگذاری خارجی به بندد ویا در بخشهایی مشوقهای اضافی برای استفاده از سرمایه ها اعلام کند. میبینید که در این زمینه ها هم کشور محتاج یک برنامه و روش مدون و همه جانبه است. ورود بی برنامه و بدون آمادگی همانطور که اشاره کردم ممکن است جز چپاول و جز ازبین رفتن فرصتها و منافع ملی اثری نداشته باشد. البته در یک رویکرد مطالعه شده وجوه و اهداف متفاوت این لفظ مشترک یعنی سرمایهگذاری خارجی نیز مورد توجه قرار میگیرد. گاه از این مفهوم جذب منافع مالی منظور است، گاهی انتقال تکنولوژی و گاه انتقال روشهای پیشرفته سازمانی! بدیهی است که هدفگذاری بر حسب هر یک از این جنبهها الزامات و اقتضائات و ظرفیتهای خاص خود را میطلبد که باید حسب مورد با آنها برخورد فعال داشت.
- اصلاح بهبود نظام مالیاتی چگونه ممکن است ؟
میر حسین موسوی: بنده تردید ی ندارم که اصلاح نظام مالیات کشور یکی از مهم ترین وظایف هر دولتی در شرایط کنونی است. همه کارشناسان در همه دولت ها در 50 سال گذشته اتفاق نظر داشته اند که تکیه یکسره به در آمدهای نفت باید تغییر یابد.
باید به شفافیت اقتصادی و از بین بردن اقتصاد زیرزمینی توجه کرد
نگاهی اجمالی به جدول درآمدها و هزینههای بودجههای سالیانه ویا برنامههای 5 ساله به آسانی نشان میدهد که در زمینه مالیات باید کاری صورت گیرد. مخصوصا توجه باید داشته باشیم بخش قابل توجهی از در آمد هایی که به اسم مالیات و سایر در آمدها در بودجه ها اعلام میشود بطور مستقیم یا غیر مستقیم وابسته به نفت است. جواب دقیق به سئوال بسیار مفصل میتواند باشد و باید بعد از جمعبندی نظریات کارشناسی و تهیه طرحی روشن داده شود ولی بنده با اجمال میگویم که رویکرد مالیات برارزش افزوده به شرط آنکه دقت کافی در مورد حقوق قشرهای مستضعف در نظر گرفته شود و اهداف توزیعی در آمد مالیاتی مورد توجه قرار گیرد یکی از اقدامات مهم است. شفافیت اقتصادی و ازبین بردن اقتصاد زیر زمینی ویا به حداقل ممکن رساندن آن، ساده کردن نظام مالیاتی و تعیین نرخ مناسب مالیات و برخورد با فراریان مالیاتی بزرگ از توصیه هایی است که میشود به آن توجه کرد.
- در چهارمین دهه انقلاب اسلامی انتظار این است که تصویر و تفسیر روشن و قابل قبولی از خصوصی سازی توسط دولت داشته باشیم. جنابعالی چه رویکردی را توصیه میکنید ؟
میر حسین موسوی: به نظر بنده نظام در امرکم کردن تصدیگری دولتی به اجماع رسیده است. برای همین بحث باید در چگونگی اقدام باشد و فرض را باید روی این مساله گذاشت. با تفسیر اصل 44 قانون اساسی حدود دولت و بخش خصوصی و تعاونی روشن شده است. سئوال اصلی این است که علیرغم ابلاغ سیاستهای کلی چرا اجرا روند مطلوبی ندارد. یکی از مهمترین مراحل واگذاری آماده سازی شرکتهای دولتی برای واگذاری و هم چنین، حل ضعف تقاضا و گسترش بازار سرمایه و جلب سرمایههای بخش خصوصی است. و نیز توجه ویژه به بند " ب " سیاستهای کلی در خصوص توسعه بخش تعاون است. سهم بخش تعاون در اقتصاد کشور باید به 25 درصد تولید نا خالص ملی تا آخر برنامه 5 ساله پنجم برسد که بنظر بنده دور نمای امیدوار کننده ای در این زمینه وجود ندارد. بنظر میآید بدون ایجاد یک ساختار محکم و کار آمد و سالم که بتواند این کار را به سامان برساند نه تنها امکان اجرای این سیاستها بوجود نخواهد آمد بلکه ممکن است مثل تجربیات گذشته یاس وآشفتگی در این زمینه را بیشتر کند.
بدون حل مقاومت بدنه سیاسی دولت اجرای اصل 44 با مشکل روبرو است
از نکات ظریفی که بدون حل آن هم چنان مشکل اجرای سیاستهای اصل 44 دوام خواهد یافت، مقاومت بدنه سیاسی دولت در امر واگذاریهاست بنظر میآید که باید تفکیک روشنی بین حوزه مدیریت دولتی و حوزه واگذاری این شرکت هابوجود آید. باید مراقبت شود به جای خصوصی سازی، اختصاصی سازی صورت نگیرد و ویژه خواران و فرصت طلبان از این سفره گشوده استفاده نکنند و از آن طرف بام هم باید به هوش باشیم که سقوط نکنیم. به این معنی که متزلزل ساختن نظام شرکتداری را تحت عنوانهای پرطمطراق اما توخالی در دستور کار قرار ندهیم و در هر حال از انضباط مالی، قانونگرایی و ایجاد فضای مناسب کسب و کار و یک بستر رقابتی نیز غفلت نداشته باشیم و از خود سلب مسئولیت نکنیم.
- کدام غفلت ها بیشترین فاصله تا جامعه آرمانی مطلوب جمهوری اسلامی را ایجاد کرده است ؟
میر حسین موسوی: دنیا خواهی و انتقال از یک جامعه ارزش محور کمال گرا به یک جامعه سودا گرا ویا به اصطلاح متخصصین علوم انسانی جامعه بازار بیشترین سهم را در فاصله گرفتن از جامعه آرمانی مطلوب جمهوری اسلامی ایجاد کرده است.
- کلید توسعه فعالیتهای بخش خصوصی چیست؟
میر حسین موسوی: در مورد گذشته خوبست بگذاریم آمار و اطلاعات و ذائقه مردم قضاوت کنند. گفته میشد دولت بزرگ است و قرار بود کوچکتر شود. نگاه به بودجه و یا آمار نیروی انسانی سازمانها و نهادهای دولتی بر عکس اینرا نشان میدهند. سازمانهایی هستند که حجم آنها به چندین برابر بیست سال گذشته افزایش پیدا کرده است زاد و ولد شرکتهای دولتی، افزایش کارمندان، توسعه تعهدات دولت در قبال سازمانهایی که میتوانستند بصورت خصوصی بفعالیت بپردازند باعث اتساع سریع دولت شده است. با توجه به آماری که در مورد محیط کسب و کار در ایران داده میشود در شاخصهای مربوط باین مسأله ما سقوط معنی داری داشته ایم و الآن در میان کشورهای منطقه دارنده یکی از بدترین شرایط هستیم.
تعجبی ندارد گلابی چینی و انگور آفریقای جنوبی بخوریم و هر روز خبر تعطیلی کارخانه یا ورشکستگی تاجری را بشنویم
از طرف دیگر بی اعتنایی به تولید داخلی و باز بودن مرزها به روی قاچاق وسیع کالا و بی اعتبار شدن سیاستهای تعرفه ای که نمونههای متعددی از آن را مثل موضوع گوشیهای تلفن همراه و یا خودرو و امثال آن میتوان نشان داد صحنه فعالیت بخش خصوصی را مخاطره آمیز کرده است. در سالهای 68 و 69 مقاله ای محققانه از اقتصاد زیر زمینی در یک نشریه ای که خانم دکتر خلعتبری منتشر میکرد چاپ شد. خوبست تغییرات حجم اقتصاد زیر زمینی و اقتصاد سیاه در این سالها مورد توجه و بررسی دقیق قرار گیرد. این همه و مسائل نظیر آن نشان میدهد که چرا بخش خصوصی نقش واقعی خود را بدست نمی آورد. با شیوه ای که اکنون در مورد چگونگی اجرای سیاستهای کلی اصل 44 بکار گرفتهایم ممکن است شرایط را برای فعالیت خلاق بخش خصوصی بدتر کنیم. سیاستهای مبادلات اقتصادی ما با خارج و نحوه تنظیم بازارهای داخل هم مشکلات زیادی دارد. ظاهراً تنها راه حلی که برای کنترل تورم دست ما مانده واردات همه چیز از خارج و توقف تولید داخل است. الآن تعجبی ندارد که ما گلابی چینی و انگور آفریقای جنوبی بخوریم و با خودروهای چند صد میلیونی در خیابانها مانور بدهیم و هر روز خبر توقف و تعطیلی این کارخانه یا ورشکستگی آن و یا این تاجر را بشنویم. میبینید که مجموعه ای از اقدامات و سیاستهای هماهنگ میتواند مشگل بخش خصوصی را حل کند و آنرا توسعه بدهد و در این زمینه قطعاً باید از خود بخش خصوصی و نیروهای آکادمیک بهره گرفت.
- از هم گسیختگی اخیر اقتصاد جهان را دارای چه پایه فکری و ارزشی میدانید ؟
میر حسین موسوی: ظاهراً بحران اقتصادی غرب به ویژه آمریکا بسیار جدی است و بسیاری از کارشناسان آن را با بحران بزرگ سال 1929 مقایسه میکنند و طبیعی است که در میان کارشناسان کسانی باشند که وقوع این بحرانها را دوره ای و مربوط به ساختار نظام سرمایه داری و اقتصاد نئولیبرال بدانند، بنده اقتصاددان نیستم ولی حس میکنم در داخل طرفداران اقتصاد لیبرال به ویژه آنها که به مکتب شیکاگو و فریدمن دلبسته بودند دچار لکنت شده اند. البته عده ای نیز به سرعت مشغول پیشگویی در مورد فروپاشی نظام سرمایه داری هستند. بنده در موقعیتی نیستم که چنین چیزهایی را رد یا تایید کنم ولی میتوانم بطور قطعی و روشن بگویم که ما ضمن داشتن چشم باز به تحولات اقتصادی و سیاسی جهان، باید دنبال سیاستهای مبتنی بر حفظ و حراست از منافع ملی خود باشیم. ما هر چقدر سعی کنیم دنبال الگوهای بومی همراه با شناخت عمیق از مسائل و تحولات منطقه و جهان باشیم کمتر از این جریانات آسیب خواهیم دید. مسلما" اگر ما در هزینه درآمدهای نفتی ریخت و پاش نمی داشتیم و به موج جهانی افزایش قیمتهای نفت دل نمی بستیم الآن وضعیت مطمئن تری در قبال این فروپاشی داشتیم.
- مهم ترین راهبرد ها و کمیاب ترین فرصتها برای دهههای آینده نظام کدامند ؟
میر حسین موسوی: بعضی از فرصتهایی که ما در اختیار داریم شبیه بسیاری از کشورهای مشابه ماست و بنده بآنها اشاره نمی کنم ولی ما در کشورمان در رابطه با مسائل جهانی و داخلی دارای امتیازات نسبی درخشان هستیم که گمان میکنم استفاده از آنها جنبه حیاتی داشته باشد. مهمترین این مزیت ها استقلال استثنائی ما در جهان است. این استقلال همانطور که بما اجازه میدهد علیرغم خواست قدرتهای بزرگ تکنولوژی هسته ای داشته باشیم و یا در مقابل نگاههای بغض آلود آنها ماهواره به فضا پرتاب کنیم میتواند در تصمیمات اقتصادی و مربوط به توسعه نیز همین آثار را ببار بیاورد. مثلاً چه موانعی بر سر راه کشور ما برای داشتن اقتصادی متکی بر تکنولوژیهای نوین و پیشرفته وجود دارد ؟ در حالیکه ما آثار معجزه پرداختن به این تکنولوژیها را در شرق دور و جنوب شرقی آسیا بوضوح میبینیم. فرو پاشی شوروی و آثار آن ممکن است مخاطراتی هم برای ما ایجاد کرده ولی در عین حال قلمرو عظیمی را در یک زمان که متعلق به یک تمدن واحد درخشان بود آزاد کرده است و ما در این قلمرو جا پاهای فراوانی برای فعالیتهای سیاسی و اقتصادی خود داریم. همین بحران گرجستان در یکسال گذشته نشان داد که چه فعالیت گسترده ای و رقابتهای بی سر و صدا در این منطقه در جریان است. جهت تحولات آسیای مرکزی و قفقاز و پاکستان و عراق و ترکیه روی سرنوشت ما اثر تعیین کننده خواهد داشت این تحولا ت هم تهدیدها و هم فرصتهای فراوانی را در اختیار ما قرار میدهند. این فرصتها را هیچکدام از کشورهای منطقه و یا خلیج فارس در اختیار ندارد و باصطلاح شما جزو کمیاب ترین فرصتها بحساب میآیند. ارتباط عمیق ما به علا یق همه ملتهای اسلامی یکی دیگر از این فرصتهاست و برخورداری از نیروی مدیریتی بر آمده از یک انقلاب بزرگ و برخورداری از مواهب بیکران الهی در کشور نظیر نفت و زمینهای حاصلخیز و از همه مهمتر مردمی با هوش بالا و فداکاری بینظیر همه بهانه ها را در راه پیشرفت از دست ما میگیرد.
- چه رویکردی بایستی در پیش گرفته شود تا مشارکت مردم در اداره امور کشور ارتقا یابد؟
میر حسین موسوی: بعد از تضعیف نظریه دولت رفاه و عقاید کینزی، تمایلی بوجود آمد که معطوف به کاهش هزینههای رفاهی بود. استدلال بر آن بود که در فضای جهانی شدن برای امکان رقابت نظامهای رفاهی نمی توانند ادامه یابند و دولتها باید خود را از نقش ارائه دهنده رفاه و تأمین کننده هزینههای آن خلاص کنند. بنظر میآید آنچه در اصل 43 قانون اساسی آمده است تعارض جدی با این نظریه داشته باشد. در آن اصل ضمن توجه به اشتغال کامل و برآوردن نیازهای اساسی مردم، به نقش دولت برای تأمین ابزار کار و تولید برای همگان تأکید دارد. دلیلی که برای این هدف شهید بهشتی میآورد جلوگیری از ارزان فروشی در بازار کار و جلوگیری از استثمار بود. شما میبینید ما با یک عقیده بسیار مترقی و نیز اسلامی روبرو هستیم. البته این سیاست زمین تا آسمان با توزیع پول و صدقه بین مردم تفاوت دارد. اولی به باز کردن فضا در جهان کار و تولید و کار آفرینی و نشاط اقتصادی میانجامد ؛ دومی تنبلی و رخوت و پایمال شدن عزت انسانی افراد. متاسفانه در سالهای اخیر رویه فوق بر خلاف مصالح کشور توسعه یافته است.
بعضی از نظریه پردازان اعتقاد دارند دولت باید خود را بصورت کامل از بخشهای کارآفرین و تولید ثروت عقب بکشد و هیچ نوع دخالتی در این زمینه نداشته باشد. ولی تجربه توسعه دولتهای آسیای شرقی خلاف این نظریه را ثابت میکند. البته نقش دولت در هدایت بازارها به معنی اتساع دولت و دخالتهای بی مورد دولت در امور اقتصادی و سرمایهگذاری نیست. تاکید بنده روی اصطلاح هدایت بازارهاست نه گسترش مالکیتهای دولتی و تصدیگری دولت.
- دولت در تغییر مسیر از مصرف نفت به تبدیل آن به موتور توسعه ملی چه نقشی دارد ؟
میر حسین موسوی: در تمام برنامههای توسعه 5 ساله قبل از انقلاب روی کم شدن اتکای بودجه کشور به در آمد نفت تاکید شده است. البته بعضی ها تا آن اندازه بد بینی نشان داده اند که نفت را بصور ت عنصر مزاحم در آورده اند. در حالیکه همین پیشرفت نسبی و رفاه ملت ما بمقدار زیادی باین نفت خداداده ارتباط دارد. ما نباید ضررهایی که بدلیل بی تدبیری متحمل میشویم آنچنان بزرگ کنیم که تحت عنوان دولت رانتیر و یا تحصیلدار و امثال آن چشمانمان را به نقش نفت در توسعه کشور ببندیم. ولی در کنار این نگاه درست است که قضاوت کنیم ما در مواردی ریخت و پاش غیر قابل توجیهی در رابطه با درآمدهای نفت داشته ایم.
رویکرد ساخت طرحهای فولاد و توسعه عسلویه را با فروش ارز و صرف آن در بودجه جاری مقایسه کنید
بنظر بنده بزرگترین اقدام دولت ها برای کم کردن تکیه بر درآمد نفت در وهله اول اصلاح نظام مالیاتی کشور است. در کنار آن باید تلاش شود درآمدهای حاصل از نفت در خدمت توسعه اقتصاد ملی و حمایت از تولید و کسب و کار مفید در کشور باشد. مصرف درآمد نفت در خدمت اهداف کوتاه مدت و یا اغراض سیاسی محدود بنظر بنده یک نوع تلف کردن بیت المال و پایمال کردن حقوق نسلهای آتی کشور است. هر چقدر این درآمدها در خدمت اهداف راهبردی قرار بگیرد برکت بیشتری را ما شاهد خواهیم بود. شما توسعه عسلویه و طرحهای پتروشیمی و طرحهایی مثل فولاد مبارکه و آذر آب و راه آهن بافق بندر عباس و امثال آنرا نگاه کنید و تفاوت این رویکرد را با فروش ارز به بانک مرکزی و صرف آن در بودجه جاری به بینید. فکر میکنم نتیجه این مقایسه بسیار روشن باشد.
- دولت ها چگونه گزینش مدیران متعهد به مشی دولت و بهره گیری حداکثری از توان نیروی انسانی را با هم جمع کنند ؟
میر حسین موسوی: هر دولت که انتخاب میشود بطور طبیعی تعدادی از همفکران خود را در دولت و مدیریتهای عالی بکار میگیرد. گذشته از یک لایه نازک مدیریتی که تغییر آن ضروری است بنظر بنده دولتها میتوانند بدون تغییرات زلزله وار با بقیه مدیران میانی کار کنند. فرض میکنیم یک مدیر برجسته و موفقی را در یک بنگاه بزرگ اقتصادی مثل پتروشیمی و یا ذوب آهن داریم آیا میتوانیم تصور کنیم این مدیری که پروژههای عظیمی را جلو برده است با آمدن دولت جدید از اهداف و کار خود دست بر خواهد داشت و تغییر جهت خواهد داد؟ ما مدیری داشتیم که ظرفیت پتروشیمی کشور را از حدود 2 میلیون تن به آستانه 36 میلیون تن پیش برد و ما بی مهابا و بدون جهت در اوج خلاقیت او را کنار زدیم. بنده لحظه ای به ذهنم خطور نمی کند این فرد نوعی با تغییر دولت از آقای هاشمی به آقای خاتمی و از آقای خاتمی به دولت بعدی لحظه ای درنگ در اهدافی که دنبال میکرد بوجود آورده باشد. مگر آنکه دلایل روشنی داشته باشیم که دیگر این فرد از کار افتاده شده است و در آن شرایط هم او باید مثل یک قهرمان از صحنه بیرون برود و نه کسی که دیگر به او احتیاجی نیست. گر چه مدیرانی از این نوع از آنچنان استغنای طبعی برخوردار هستند که نیازی به تمجید و مدال و بزرگداشت از خود نمی بینند. ولی گمان میکنند وظایف یک دولت اسلامی و اخلاق مدار حکم میکند که ملاحظات انسانی و اسلامی تری را در این موارد رعایت کنند.
بیست سال از نخست وزیری فردی گذشته است که 8 سال مورد تایید و حمایت قاطع بزرگ مردی قرار گرفته بود که رهبری یک انقلاب مردمی و مذهبی را با محوریت شعار « استقلال آزادی ، جمهوری اسلامی » را بر عهده داشته است؛ دوره ای 8 ساله که علیرغم تحریم های مختلف و تحمیل جنگی نابرابر ، نشان داد که می توان با مدیریت کارامد،بکارگیری نیروهای توانمند علمی ، مشارکت نخبگان سیاسی مختلف( اصل وحدت ملی ) و بالاخره مهم تر از همه ، حمایت همه جانبه مردمی ، عدالت را نه در آرمانشهر که در همین شهر زمینی با تمامی محدودیت های موجود ایجاد نمود؛ عدالتی که با تحقق آن طبقات مختلف جامعه به یکسان از حقوق مختلف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی برخوردار خواهند شد و با ایجاد آن ، جامعه ای اخلاق محوری شکل بگیرد که نگاه کینه توزانه فقیر نسبت به غنی و نگاه تحقیر آمیز غنی نسبت به فقیر که منجر به افزایش شکاف های ذهنی ، ارزشی و طبقاتی در جامعه می شود را به نگاهی انسانی و اخلاقی تبدیل کند؛نگاهی که جامعه فعلی ایران شدیدا بدان نیاز دارد.
به هر صورت ، سابقه فعالیت سیاسی و حزبی قبل و بعد از انقلاب، دولتمردی کارامد در هشت سال دفاع مقدس ، جلب حمایت حضرت امام، بیست سال تعمق و پژوهش علمی در مسائل ایران و جهان در کرسی استادی علوم سیاسی ، مشاور ارشد آقای خاتمی و بالاخره آشنایی با هنر و معماری جملگی از میر حسین موسوی شخصیت برجسته ای ساخته است که نمی توان براحتی از کنارشان گذشت.
میر حسین با جلب حمایت حضرت امام، بکارگیری نیروهای مختلف فکری در عرصه مدیریت کشوری ، توانست بگونه ای اقتصاد کشور را در شرایط جنگی مدیریت نماید که خاطره ای نیک از در اذهان عمومی بجای ماند و در آن شرایط، باعث شود که مردم به آینده بعد از جنگ امیدوار و خوشبین باشند و از این حیث، وی یکی از تثبیت کنندگان اصلی انقلاب محسوب می شود.
میرحسین با در نظر گرفتن جوانب مختلف امر ( شرایط سیاسی و اقتصادی کشور در عرصه داخلی: رکود و تورم و خارجی ) و شنیدن صدای زنگ خطر پس از دو دهه سکوت، لب به سخن گشود و با اعلام کاندیداتوری به طرح ایده های خود در خصوص مسائل مهم کشوری پرداخت که در جای خود قابل تامل می باشد.وی، در درجه اول به دولتی اخلاقگرا ،با صداقت و شفاف نظر دارد که هم عدالت خواه و هم آزادیخواه باشد؛ دولتی که با تاکید بر حمایت از مستضعفین و ایجاد رفاه و آسیایش برای این قشر، به آزادی درچارچوب قانون اساسی و احترام به جمهوریت نظام اسلامی نیز معتقد است بنابراین میر حسین نمی تواند نه به اقتصاد لیبرالی محض( اگرچه خصوصی شدن را می پذیرند و راه برون رفت از رکود تورمی موجود را جز با استفاده از بخش خصوصی و بهبود فضای کسب و کار ممکن نمی دانند) گرایش داشته باشند و نه به ازادی خارج از قانون اساسی در معنای لیبرالیسم فلسفی و آموزه های سکولاریستی؛ چراکه ، وی جمهوریت بدون اسلامیت را جمهوریت وابسته به قدرت های خارجی می داند که در این صورت، اصل « استقلال » که از اصول مسلم گفتمان انقلاب اسلامی بوده و هست ، مورد خدشه قرار می گیرد.پس وی نمی تواند به نقشی که اسلام در سیاست ایفا می کند بی اعتنا باشد و از این جهت، وی برخلاف نظر مخالفینش ، لیبرال یا سکولار نشده است میرحسین، اصلاح طلبی است که با درنظر گرفتن دو اصل مهم آزادی و عدالت ، در پی آنست گفتمان اصلی انقلاب اسلامی را که در نظام حکومتی جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن تبلور یافت در مسیر اصلی اش حفظ نماید و از این حیث می توان گفت که وی به دنبال ایجاد و طرح گفتمان دیگری در کنار گفتمان انقلاب اسلامی نیست؛ بلکه می خواهد آرمانهایی را که در آن گفتمان وجود داشته را از حاشیه به متن جامعه آورده و عملیاتی کند.چراکه ، به اعتقاد وی حرکت هایی که در ایران صورت می پذیرد متناسب با عظمت انقلاب و اهدافی که انقلاب اعلام کرده نمی باشد.
میر حسین با درک درست و واقع بینانه از وضعیت داخلی و خارجی،راه نیل به دو اصل مذکور را ایجاد تغییرات در جامعه می داند که اولا پایگاه و رهبری آن نه فقط در بین روشنفکران بلکه بیش از همه از بطن مردمی باشد که درواقع رکن جمهوریت نظام اسلامی محسوب می شوند.از اینرو به نظر می رسد که حمایت ایشان از خصوصی کردن کانال های تلویزیونی ، از این جهت قابل تامل است که نظارت و کنترل افکار عمومی بر عملکرد دولت را تضمین و به تبع آن جمهوریت نظام از مکانیسم عینی و نهادی برای دفاع از هویت خود برخوردار باشد.دوم ، تغییرات مورد نظر بایستی هم در زمینه سیاست داخلی و هم سیاست خارجی اتفاق افتد به خصوص در بعد خارجی که می بایستی با خلاقیت همراه باشد ( روی آوردن دستگاه سیاست خارجی از روش های انفعالی و پدافندی به روش های فعال و آفندی ) و به واقعیت بوجود آمده در عصر حاضر یعنی پدیده« جهانی شدن » نظر داشته باشد تا با بهره گیری خردمندانه از فرصتهایی که آن پدیده به وجود می آورد و گریز از خطرات احتمالی آن (مدیریت کارمد دولت همچون تاکید وی بر حمایت دولت از تولید داخلی و صیانت از اقتصاد در مقابل بحران بزرگ اقتصادی جهان.رویه ای که حتی دولت های بزرگی همچون آمریکا برای مقابله با بحران به وجود آمده حاضر می شود با پرداخت کمک های مالی ، صنایع ملی را خود را از ورشکستکی نجات دهد)، منافع ملی و معنوی ایران را تامین و اعتبار بین المللی آنرا افزایش دهد و حتی در این راستا میر حسین می تواند از وجود شخصیت برجسته ای همچون سید محمد خاتمی که از اعتبار جهانی برخوردار می باشدنیز استفاده نماید.
قدر مسلم، ایجاد تغیرات و اصلاحات در نظام حکومتی که باعث حفظ و پویایی نظام اسلامی می شود زمانی رنگ موفقیت به خود می گیرد که توسط شخصیت های توانمندی مدیریت شود که که از تجربه و علم کافی برخوردار بوده و در عرصه مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور اصل وحدت ملی تعامل با کلیه گروهها اعم از اصولگرا یا اصلاح طلب و پرهیز از هرگونه تفرقه و کینه توزی و پذیرش هویت خاص هر یک از گروهها ) و اصل شورا را مورد توجه قرار دهند. تجربه مدیریتی میرحسین نشان داد که وی ، با رعایت اصول مدیریتی مذکور توانسته بود با موفقیت دوره نخست وزیری 8 ساله خود را به اتمام رساند و به نظر می رساند در مقطع فعلی نیز به اصول مورد نظر همچنان اهتمام داشته باشد.
علی ایحال ، میر حسین با درک کاملا واقع بینانه و با در نظر گرفتن دو اصل « آزادی و عدالت» وارد انتخاب شده که مطمنا موفقیت ایشان در درجه اول به اعتماد مردم و سپس به گروههای مرجع سیاسی و فکری بستگی دارد؛ به خصوص در این بین ، شخص سید محمد خاتمی مورد توجه می باشد و انتظار می رود که ایشان با رویکرد فعالتری به تلاش خود جهت ساماندهی به گروههای مختلف سیاسی ادامه دهند و به تردید هایی که در برخی افراد وجود دارد ، پایان دهد تا مشارکت حداکثری در انتخابات آینده تامین گردد.
نقش میر حسین موسوی در قدرتمند شدن فرهنگستان هنر به اندازهای است که این نهاد حتی از مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نیز فعالیتهای بیشتر و گستردهتری را انجام داده است اما حضور او در بیشتر این رویدادها به عنوان یک هنرمند رقم میخورد. چنانکه به نظر میرسد او بیشتر ترجیح میدهد دوران بازنشستگی زودرس خود را با نام یک نقاش یا معمار سپری کند و نه حتی یک مدیر فرهنگی.
از فعالیت های هنری و علمی او می توان از شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی، طراحی برای دانشگاه شاهد، طراحی گلستان شهدای اصفهان، طراحی بنای یادبود شهید خرازی، طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز، طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری، طراحی مرکز مطالعات استراتژیک نام برد.
مهندس میر حسین موسوی در بیانیه تقدیر از هشت سال تلاش دولت حجتالاسلام والمسلمین خاتمی که آن را در اختیار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) قرار داده، خاتمی و دوران هشت سالهی دولت او را چنین توصیف میکند: «هشت سال دوران ریاست جمهوری فرزند فاضل، با تقوا و متعهد حضرت امام خمینی(ره) برادر عزیزمان جناب حجتالاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به پایان خود نزدیک میشود و لبخندهای شیرین در این روزها خبر از آن میدهد که زخمهای بیشماری که در طی این مدت به آن جان عزیز وارد شد به همین زودی و پیش از به اتمام رسیدن دوران خدمتش التیام یافته است. رنجی که برای خداوند پذیرفته شود، میوههای شیرین خواهد داد و هر قدر که ایمان به فضل الهی بیشتر باشد، این میوهها زودتر به بار میرسند. قدردانی از دستاوردهای بزرگی که دولت خاتمی در طی این هشت سال داشته است، وظیفهای صرفا اخلاقی نیست تا از خدمات بیشائبهی برادری مخلص و بیادعا سپاسگزاری شده باشد، بلکه همچنین برای آن است تا آیندگان قدر آنچه با خون دل بسیار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتی از دست ندهند.
وی در مراسم بزرگداشت آیت اله شهید بهشتی در سال 1386 گفته است: یک نقاش برجسته فرنگی که در دو سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تأثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیتهای مختلف به تصویر کشیده است، این نقاشیها ابتدا بدین صورت است که تصویری از یک شخصیت میگیرد و یا انتخاب میکند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی، اجتماعی را به نمایش میگذارد، بعد این نقاش میآید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی بر میدارد، سپس از آن کپی، کپیهای دیگری گرفته میشود. و ی افزود : مثلاً به ده یا بیست کپی که رسید، آنها را در کنار هم قرار میدهد، درنهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار میدهید نشاندهندة این مسئله است که تصویر آخری از تصویر واقعی از عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی میباشد. موسوی گفت : به قول امروزیها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد و درواقع هیچ رابطهای با واقعیت امروزی در جامعه آنها ندارند. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار میگیرد این سبک را اجرا نموده است. و ی با اشاره به اینکه بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و بدین شکلی که عرض کردم کپی تهیه شده و سپس آنها را در کنار هم قرار داده است گفت : این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانههای هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار میکند. ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد و یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد. وی در ادامه افزود : آن چیزی که ما در رابطه با شخصیتهای تاریخی و مؤثر و همچنین شخصیتهای سیاسی و مؤثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم بیشباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نمیباشد. من فکر میکردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما در سال 1361 برای بزرگداشت ایشان داشتیم و در سالهای 62 و 63 تا الان داشتیم سال به سال فرق کرده است. رییس فرهنگستان هنر گفت : به نظر میرسد قدرت ما برای فهم آنچه باعث بروز چهرهای درخشان چون شهید بهشتی و دیگر یارانش بوده است به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید، پیشداوریهای که به دنبال این فضاهای جدید و اتفاقات گوناگونی که حادث شده واقعاً دشوار شده است. لذا اندیشیدن به این مسئله بسیار مهم است، این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهیدبهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط میشود.
از خواندن نوشته های او و دیدن کارهای هنری ساخته شده توسط او بیشتر می توان او را شناخت تا از قضاوت در مورد دوران نخست وزیری اش چرا که او نیز چون هر انسان دیگری در حال تغییر و تکامل است
کارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاش دارای کارهای برجسته ای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کرده است، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس "نرگس عاشقان" ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.
مهندس موسوی در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنهای ، به نخست وزیری رسید. او همچنین عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدیر مسوول ارگان این حزب بوده است. با نزدیک شدن به انتخابات دوم خرداد ، اصلاح طلبان امروزی به فکر حضور بزرگ در انتخابات افتادند. به همین دلیل بلافاصله سران جناح چپ به سراغ میر حسین موسوی رفتند.
رایزنیهای ایشان با کارشناسان سیاسی ادامه داشت و امیدواری نزد جناح مذکور به بالاترین حد خود رسیده بود (که حتی روزنامهٔ سلام ، موسوی را نامزد جناح چپ معرفی کرد) ، که ناگهان در پاییـز ۷۵موسوی با انتشار بیانیهای انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد، که در این ارتباط نقل میشود که وی چند روز قبل ازانتشار آن بیانیه ، با دوستان صمیمی خود مشورتهای آخر را انجام داده و همان مشاوره ایشان را منصرف میکند.و بعد از آن به دنبال جانشین موسوی به سراغ خاتمی کم شهرت آن زمان میروند که وقت بسیار کمی برای جناحی که از حاکمیت خارج بود و باید به طور گسترده تبلیغات میکرد، ایجاد شده بود و ازآن طرف هم کمبود امکانات مالی و نداشتن رسانهٔ فراگیر (به جز روزنامه سلام که در سال ۷۸ توقیف شد)، همه را به پیش بینی شکست نمایندهٔ کم شهرت (به نسبت موسوی) جناح چپ ، سوق میداد که شکست بزرگ جناح راست که قصد یک دست کردن حاکمیت را داشتند، را باعث شد. همین حکایت دعوت گسترده از مهندس موسوی در انتخابات ۸۴ هم تکرار شد که باز هم مهندس موسوی از نامزدی سر باز زد و از حضور ملت ایران عذر خواست.
مهندس میر حسین موسوی خامنه ای پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی است. او پس از محمد رضا مهدوی کنی که در پی شهادت رجایی و باهنر به سمت نخست وزیری توسط امام (ره) منصوب شده بود، به نخست وزیری انتخاب گردید و در دوران جنگ نخست وزیر ایران بود. او متولد 1320 در خامنه است و در سال 1348 از دانشگاه ملی آن زمان شهید بهشتی کنونی در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت داشته است و از سال 1358 تا کنون عضو شورای انقلاب فرهنگی است. مهندس میر حسین موسوی در طول سالهای حضور خود در عرصه سیاست به عنوان نخستوزیر، وزیر امور خارجه، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... به فعالیت پرداخت اما از سال ۱۳۷۷ با بر عهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شد.
2. عدم ثبات در مدیریتها
به عنوان یک اصل پذیرفته شده در تمام دنیا، استانداردی از ثبات در حوزه مسئولین و مدیران وجود دارد و تغییر مدیران بر مبنای اصول مشخصی صورت میپذیرد. در دولت نهم بدون معیارهای روشن و صرفاً بر اساس میزان سرسپردگی به قدرت مرکزی و تمکین از آن، مدیران منصوب یا معزول میگشتند. موضوع وقتی بغرنجتر میشود که برخی مدیران پس از حرف و حدیث فراوان از پستی معزول و مدتی بعد در پستی دیگر منصوب میگشتند. عزلهای متعدد مدیران عالیرتبه در وزارتخانهها و بانکها و ... یکی از مهمترین نشانههای این امر است که نتیجهای جز ایجاد عدم اطمینان در میان مدیران و فعالان امور ندارد. تغییر کامیونی مدیران کارآزموده صنعت و تجارت غیرهمسو با رویکردی یکسره سیاسی و جایگزینی افراد جویای نام در مدیریت بالا تقریباً به رویهای غالب در دولت نهم تبدیل شده است.
3. سیاست خارجی آشفته، بدون برنامه و ماجراجو
بسیاری از کنشهای دولت نهم در عرصه سیاست خارجی ماهیتی "نمایشی" و صرفاً با هدف "مصرف داخلی" صورت پذیرفت. انحراف در برداشت از انقلاب، به مفهوم بازتولید آنارشیسم و بر هم ریختن نظم عمومی در مقابل دیدگاه آرامشطلب و اصلاحی خسارتهای دیر جبرانپذیری را در عرصه منطقهای و جهانی بر جای گذاشته است. در رویکرد معطوف به نتیجه نیز میتوان آثار تخریبهای دیرگذر را در عرصه سیاست خارجی مشاهده کرد. عمق این فجایع تا حدی است که احتمالاً تا مدتها مهندسین جایگزین و جدید سیاست خارجی را با مشکلات عدیده برای برگرداندن اوضاع به وضع سابق (و نه پیشرفت!!) روبرو خواهد ساخت.
4. عوامفریبی
عوامفریبی در کشورهایی که سیاست مدرن را تجربه کردهاند عموماً بسیار کمرنگ صورت میپذیرد. در جوامعی که سیاست در آنها مانند بسیاری حوزههای دیگر حالت تودهوار خود را حفظ کرده است امکان سوار شدن بر روی اموجا احساسات پاک مردم و سپس سوء استفاده از آن میسر است چرا که کانالی برای هدایت این احساسات در مسیر حرفهای وجود ندارد و این مسألهای است که در دولت نهم بیش از هر زمان دیگری پس از انقلاب اسلامی مورد استفاده قرار گرفته است.
5. مشورتناپذیری و عدم التزام به خرد جمعی
خودرأیی یکی از آفتهای مبنایی دکتر محمود احمدینژاد به شمار میرود. ظاهراً ایشان خود را در تمام زمینهها اعم از اقتصاد، سیاست، جامعهشناسی، هنر، ورزش و ... صاحبنظر میدانند و احساس نیازی به نظرات کارشناسی هیچ موافق و مخالفی جز حلقه محدود اطرافیان خود ندارند. همین عدم تمکین از خرد جمعی باعث تبدیل فرصتها به تهدید و برجسته گشتن نقاط ضعف کشور و آسیبپذیری در مقابل بیگانگان شده است.
6. تشدید و تقویت نیروهای گریز از مرکز میان فعالین سیاسی - اجتماعی
ایجاد شکافهای کینهورزانه و اساسی میان فعالان سیاسی در هر جامعهای یکی از خطرناکترین عوامل تهدید منافع ملی و ناکارآمدی سیاسی محسوب میشود. آقای احمدینژاد با ایجاد یک جبهه حداکثری از مخالفان و متهم کردن آنان به ناکارآمدی و فساد اقتصادی و سیاسی عملاً حکومت را در معرض بیاعتمادی مردم قرار داد و فعالین را بیش از پیش از رسیدن به راه حلهای حرفهای در سیاست دور ساخت.
7. به چالش کشیدن مبانی اساسی نظام جمهوری اسلامی از جمله در مسأله جمهوریت (و دموکراسی)
محمود احمدینژاد با طرح این شعار که مردم از شنیدن نام دموکراسی حالت تهوع میگیرند و نیز با بسیاری از عملکردهای دیگر خود عملاً رکن جمهوریت و رجوع به آراء مردمی را مورد هجمهای تمامعیار قرار داد تا بیش از پیش نگرانی مردم و فعالین سیاسی از گروههای مختلف را برانگیخته باشد. این رویکرد خطرناک در تعارض واضح با آرمانهای حضرت امام(ره) و آرمانهای انقلاب اسلامی در درازمدت میتواند موجبات از بین رفتن تعادل سیاسی را در ساختار نظام جمهوری اسلامی فراهم آورد.
8. تمرکز بیشتر قدرت در فرم فردی و عدم التزام به پخش قدرت
دولت نهم بر خلاف شعارهای خود بیش از هر دولت دیگری قدرت سیاسی را در خود(و شاید در خود رییس جمهور) متمرکز کرد تا عدم التزام خود به جمهوریت نظام و حاکمیت مردم را نشان دهد. این رویکرد که امروزه یکی از منابع فساد سیاسی محسوب میشود یکی از دلایل اصلی مقابله با حکمرانی خوب و انحصارگرایی متمرکز به شمار میرود.
9. عدم ارائه آمار دقیق و شفاف از عملکرد اقتصادی دولت پس از سال 85
کمترین انتظاری که از دولت نهم که سال 84 شعار شفافیت را در گوش همگان فریاد میکرد ارائه آمار روشن از عملکرد خویش خاصه در زمانی که قیمت نفت و درآمد آن به صورت رؤیایی افزایش یافت، بود. اما عملاً از سال 85 به بعد چنین آمارهایی اعلام نشد تا شبههها بیشتر از قبل دامن گیر دولت نهم گردد. اینگونه است که با وقاحت هر چه تمامتر سرنشینان دولت نهم منتقدان خود را به خاطر تخمین میزان درآمدها، میزان کسری بودجه و ... به باد ناسزا میگیرند. شاید این معنی جدیدی در شفافیت حکومتی است که از برکات دولت نهم محسوب میگردد.
10. انحلال ارکان مدیریت کشور از جمله سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور
سازمان مدیریت و برنامهریزی که سابقهای طولانی در مدیریت مالی کشور دارد مانند بسیاری نهادهای دیگر در دولت نهم، به صورت یک شبه توسط رییس جمهور منحل شد تا نگرانیها و انتقادات بسیاری از مدیران و اقتصاددانان را برانگیزد. دلیل این عمل از سوی رییس جمهور بروکراسی مزاحم و ناکارآمدی این سازمان عنوان شد تا بودجه به صورت مستقیم در اختیار استانداران قرار گیرد. شکستن مانیتور جریان نقدینگی کشور در حالی صورت پذیرفت که در حال حاضر و به گزارش سازمان بازرسی کشور انحرافهای مالی بسیاری در گزارشهای تفریغ بودجه سالهای 85،86 و 87 دیده می شود. ناپدید شدن بیش از 1000 میلیارد تومان تنها در یکی از سال ها و نیز کسری بودجه شدیدی که برای امسال پیش بینی می شود از تبعات این اقدام کم سابقه آقای رییس جمهور به حساب میآید. جالبتر اینجاست که ایشان اخیراً این کار را از اهداف شهید رجایی می خواند تا دوباره از وجهه این بزرگوار سوء استفاده کرده باشد.
11. تعلیق یا انحلال حدود 18 شورای عالی تصمیمگیری در کشور از جمله شورای پول و اعتبار، شورای عالی اقتصاد
عطف به مورد قبل بسیاری از مراجع تصمیمگیری مدیریت کشور به سرنوشت سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور دچار شد تا همه تصمیمات به صورت یک شبه و بر اساس تمایلات و منویات یکنفره صورت پذیرد. دلیل این تصمیم نداشتن وقت از سوی رییس جمهور برای شرکت در جلسات این شوراها اعلام شد اما سؤالی که اکنون مطرح میشود اینجاست که چطور جناب رییس جمهور فرصت سفر استان به استان و دیدار چهره به چهره با مردم آنجا را دارد اما فرصت شرکت در جلسات تصمیمگیری کلان مملکت را ندارد؟! اما واقعیت حاکی از آن است که آقای احمدینژاد هیچ گونه قید و بند الزامآوری از مدیریت جمعی را نمیپذیرد و تک روی در تصمیمگیریها برای ایشان به یک رویه منجر گشته است. ظاهراً ایشان مدیریت جامعه را با اداره یک سازمان کوچک اشتباه گرفته است.
12. تبدیل فرصتهای تاریخی و طلایی ایجاد شده برای ملت ایران به تهدیدهای اساسی
قیمت افسانهای نفت و درآمد سرشار آن در 4 سال گذشته، تصویب و ابلاغ اصلاحیه اصل 44 قانون اساسی و باز شدن دست دولت در امر خصوصیسازی، زمینگیر شدن نیروها و کشورهای متخاصم ایران در منطقه، از بین رفتن تهدیدگرهای همسایه مانند طالبان و صدام و مواردی از این دست همگی فرصتهای تاریخی در مقابل ملت ایران بودند که از دل آنها تورم 25 درصدی، افزیش حجم دولت و شبهه خصوصیسازی، تصویب 4 قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت، تصویب دو قطعنامه در شورای عمومی و نشست ژنو در تأیید هولوکاست بر خلاف نظر ایران و سیل عملیاتهای تروریستی در مرزهای ایران خارج گشت.
13. تشدید فقر، گسترش فساد و تعمیق تبعیض بر اثر عملکرد نامطلوب دولت نهم
رشد سرمایهگذاری طی سالهای 83 تا 85 از 9.79% به 0.5% در حال حاضر کاهش پیدا کرده است. رشد سرمایهگذاری در صنعت از 12.5% در زمان اصلاحات به 2.2% در حال حاضر کاهش پیدا کرد. تا سال 84 حدود 10% از مردم زیر خط نسبی فقر بودند و در سال 86 این عدد به 21% رسیده است. جمعیت زیر خط مطلق فقر نیز در طی سالهای 83، 85 و 86 به ترتیب 2%، 5% و 7% را تشکیل میدهند. بنا بر این طبق آمار در چهار سال گذشته هر سال دو درصد به تعداد فقیران ایران افزوده شده است. در رشد فساد دولتی از رده 84 به رده 121 جهان سقوط کردهایم، به عبارت دیگر و با وجود اینکه اسامی مفسدین اقتصادی در جیب کت جناب رییس جمهور قرار داشت فساد سیستماتیک و دولتی افزایش داده شد. ضریب جینی نیز که شاخص تبعیض اقتصادی است در این سالها با افزایش روبرو است. حال سؤال اینجاست که مگر دولت نهم با شعار فقر، فساد و تبعیض به پا نخواست؟ عملکرد فوقالعاده ضعیف و ناکارآمدی دولت نهم عملاً دلایل وجودی آمدن خود به صحنه را تشدید کرده است.
14. تحدید رکن عقلانیت در کنشها
بسیاری از کنشهای دولت نهم تنها در سخنرانی و نمایش خلاصه شد. با این وصف و بدون داشتن استراتژی رکن کنش عقلانی در کاملاً به محاق تعطیلی کشیده شد. کنشهایی که بسیار دوست داشتند که ایدئولوژیک وانمود گردد تا از بار سرزنشهایی که به واسطه غیر عقلانی بودن آنها نثار دولت میشد، کاسته شود اما در واقع این کنشها هیچ ارتباطی به اعتقادات اسلامی و ایدئولوژی انقلاب اسلامی نداشت؛ چه اینکه یکی از شاخصهای انقلاب اسلامی همین کنش بر مبنای عقلانیت بود و این مسأله در جای جای آن دیده میشود.
15. تشدید پدیده فرار مغزها علیالخصوص دانشجویان نخبه به کشورهای دیگر
بسیاری از نخبگان کشورمان که در فضای تیره و تار ترسیم شده به واسطه رفتارهای غیر قابل توجیه دولت قرار گرفته بودند؛ عطای ماندن در کشور را به لقای آن بخشیدند و برای ادامه تحصیل یا کار در کشورهای دیگر از کشور خارج شدند. بحث اصلی اینجاست که تا چه اندازه میتوان این خروجها و بازنگشتنها را توجیه کرد؟ آیا بضاعت و توان نسل ایرانی برای تربیت و استفاده از نخبگان و فرزندان خود نامحدود است؟
16. بدعتگذاری در استفاده از روشهای غیرمتعارف مانند پخش نقدینگی و کالا در سطح وسیع برای جلب آراء
شاید در برخی حوزههای انتخابیه مجلس شنیده میشد که قبل از این به دلیل امکان منطقهای متأسفانه عدهای از کاندیداها برای جلب آراء مردم به پخش اقلام مادی و غیرمادی در میان روستاها و ... رو میآوردهاند. چه اینکه با دادن وعده و وعید به سران اقوام نیز برخی از اثرگذاریها را پیگیری مینمودند. اما در انتخابات پیش روی ریاست جمهوری شنیدهها از یک بدعت نامیمون و عجیب در سطح کشور و جهت انتخابات ریاست جمهوری دهم حکایت میکند. آنجا که همان روشهای غیراخلاقی و نامتعارف قانونی توسط ستاد آقای احمدینژاد انجام میشود که اگر این رویه در چنین سطحی ادامه پیدا کند در سالهای آینده افراد از هیچ حربهای برای دستیابی به قدرت در مبارزات انتخاباتی رویگردان نخواهند بود به میزان زیادی سلامت مبارزاتی انتخاباتها در سطح کلان زیر سؤال خواهد رفت.
17. استفاده از نیروهای غیرمتخصص در مناصب غیرمرتبط
در دولت نهم صرفاً به دلیل استفاده از نیروهای جوان حامی رییس جمهور و با شعار میدان دادن به جوانان یکی از تجربههای غیرمعمول که در هیچ کجای جهان سابقه نداشته است انجام شد؛ چه اینکه دنیای مدیریت با جوانگرایی تقابل ندارد اما از اینکه ایشان پلههای آبدیده شدن و ترقی را بدون مراحل طبیعی خود طی کنند نتیجهای جز از بین رفتن امکانات عمومی حاصل نمیشود. مسأله به همین مورد ختم نمیشود چه اینکه بسیاری از افراد با سن و سالهای بالاتر نیز که تخصص و تجربه کارهای کلان را نداشتند با استدلال نمایشی شکستن قفلهای مدیریتی و باز کردن آنها به روی همگان و درآوردشان از انحصار یک عده محدود وارد حوزه مدیریت کلان شدند که امروز و پس از گذشت چهار سال ناتوانی شدید آنها در مسائل اجرایی کشور محرز گشته؛ ضمن اینکه اقدام مؤثری نیز از سوی رییس جمهور برای جبران معضلات خودساخته دیده نمیشود که لزوماً هزینه این بیبرنامگیها و لجبازیهای دولت بر گرده مردم تحمیل و از جیب آنان تأمین خواهد شد.
18. انتصاب مسئولینی با سوابق غیر شفاف مانند کردان، محصولی و مشایی که با رفتار غیر معقول خود موجبات وهن نظام را فراهم آوردهاند
یکی از دغدغههای انقلابیون ایران استفاده از مسئولان پاکدست و سلیمالنفس در مناصب اجرایی ملت بود. متأسفانه در دولت نهم به صورت یکباره قبح بسیاری از این مسائل شکست و حضور متعدد افرادی با مختصات کاملاً متفاوت با رویکرد ارزشی و انقلابی در دولت و دفاع جانانه آقای احمدینژاد تا آخرین مراحل (حتی پس از آنکه از بسیاری از تخلفات آنها مطلع میگشت) نشانهای از عدم خواست دولت بر استفاده از نیروهای متعهد بر خلاف تمام شعارهای رنگارنگی که سر داده شد، دارد. این اتفاقات نتیجهای جز از بین رفتن آبروی نظام اسلامی نداشت.
19. سیاسی کردن همه چیز از جمله ورزش کشور و بالطبع گرفتن نتایج بسیار ضعیف در رشتههای مختلف ورزشی
یکی از حوزههایی که در سالهای اخیر مورد هجمه سیاسی کاری دولت نهم قرار گرفته است ورزش کشور است. گرفتن نتایج بسیار ضعیف یکی از نتایج طبیعی نداشتن رویکرد اصولی و علمی در مدیریت ورزش کشور است. این حوزه نیز مانند حوزههای دیگر تحت عزل و نصبهای سیاسی روزگار پریشانی را سپری میکند و در برخی رشتهها موجبات جریحهدار شدن غرور ملی را فراهم آورده است.
20. عدم تخصیص بهینه درآمدهای نفتی
دولت نهم عملاً با نداشتن برنامه و با بهانه تحریمهایی که علیه ایران وجود داشته است و البته بخش عمدهای از آن محصول عملکرد غیرمنطقی خود دولت در عرصه جهانی است با بر باد دادن حدود 300 میلیارد دلار درآمد سرشار نفتی دولت و تبدیل بخش عمدهای از آن به تورم به رغم وعده دولت در آوردن نفت بر سر سفرههای مردم یک فرصت تاریخی برای توسعه ایران را از بین برد. بدین صورت است که دولت با وجودی که حقوق معوقه معلمان؛ کارگران و ... را در سیاهه خود دارد به پرداخت کمک به مردمی که در سفرهای استانی به استقبال آقای احمدینژاد میآیند میپردازد.
21. تعلل در انجام طرحهای توسعه پروژههای کلان و تمرکز بر راهاندازی پروژههای غیرکارشناسی شده
نفسهای برخی پروژههای ملی مانند عسلویه که با تلاش بسیار و مدیریت موفق در زمان اصلاحات آغاز شد امروز در میانه راه به شماره افتاده است. به جای تمرکز بر توسعه و تکمیل این پروژهها امروز دولت درصدد انجام بسیاری از پروژههایی است که غیر کارشناسی شده بوده و هیچگونه توجیه فنی و اقتصادی ندارد. از جمله این موارد میتوان به راهاندازی واحدهای پتروشیمی در شهرهایی اشاره کرد که در تأمین آب شرب خود نیز دچار مشکل اساسی هستند.
22. تحدید آزادیهای اساسی مصرح در قانون اساسی
محدود ساختن شدید فعالیتهای اجتماعی و سیاسی درون دانشگاهها، برخورد با فعالین دانشجویی، تهدید اساتید منتقد، فعالیت شدید کمیتههای انضباطی در مواجهه با حوزه فوقالذکر که در مهمترین پروژه میتوان به مورد دانشجویان ستارهدار اشاره کرد از جمله نتایج کارنامه فرهنگی دولت در حوزه آزادیهای قانونی و مشروع است.
23. برخورد با تشکلهای سیاسی؛ مدنی و صنفی و ایجاد محدودیت در قبال آنها
دولت نهم در عین طرح شعارهای پر طمطراق رویکردی بسته و ضد فرهنگی در قبال تشکلهای قانونی در حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی، مدنی و صنفی داشت. ندادن مجوز برای انتشار روزنامه، برخورد با فعالین این تشکلها، تهدید حامیان آنها و تلاش برای کانالیزه کردن فعالیتهای آنها در جهتی که مطلوب نظر دولت نهم بود در مجموع باعث ایجاد رخوت و بدبینی شدید در میان فعالین این تشکلها و حامیان آنها گردید.
24. عبور و مرور مکرر از قانون از جمله هزاران مورد تخلف از برنامه بودجه
دولت که خود باید مروج رعایت قانون باشد عملاً در موارد بسیار زیادی از قانون عبور کرد. خاصه دولت نهم به دلیل درآمدهای نفتی سرشار و به دلیل نداشتن تفکر کلگرا و سیستماتیک جهت مدیریت درآمدهای ناگهانی در مورد قانون بودجه تناه در یک سال حدود دو هزار تخلف از قانون مصوب را تجربه کرد. تا جایی که این عبور و مرورها کم کم به یک رویه برای دولت تبدیل شد و مجلس نیز ناتوان در برخورد و ممانعت از این امر ظاهر شد.
25. عدم پیگیری دیپلماسی اصولی و با ثبات و فراری دادن سرمایههای خارجی
بر خلاف ادعای دولت مبنی بر دیپلماسی اصولگرایانه تنها میتوان بر این کارنامه نام ماجراجویی را گذارد. رفتارهایی که نه استراتژی، نه هدف و نه چهارچوب مشخصی نداشت و صرفاً در پی انجام نمایش و تبلیغ برای مقاصد خود بود که بسیاری از این تبلیغات نیز مصرف داخلی داشت. این ماجراجویی در برخی موارد منجر به فاجعههایی میشد که به همت رسانه ملی! و نمایش معکوس به یک فتح و افتخار تعبیر میگشت. در بررسی معطوف به نتیجه نیز از تصویب 4 قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران، تصویب دو سند در تأیید هولوکاست در شورای عمومی سازمان ملل و نیز کنفرانس دوربان 2 اشاره کرد. از دست دادن بسیاری از فرصتهای منطقهای و تیره شدن روابط با کشورهای عربی منطقه نیز از جمله این موارد هستند.
26. زمینهسازی برای تثبیت رژیم صهیونیستی در محافل بینالمللی به واسطه مظلومنمایی آنها
رژیم صهیونیستی اتفاقاً از عملکرد پرآشوب دولت نهم استفادههای فراوانی نمود و با مظلومنمایی در محافل بینالمللی و نفوذ در دستگاههای تصمیمساز و القای این مطلب که در برابر خطر تجاوز قرار دارد عملاً بسیاری از فشارهای سابق بینالمللی علیه خود را که به واسطه کشتارها و جنایتها در لبنان و فلسطین ایجاد شده بود از بین برد و آنها را دفاع از خود نشان داد.
27. تبدیل شدن ایران به واردکننده در بسیاری از اقلام اساسی از جمله در حوزه کشاورزی
در حالی که در زمان اصلاحات در برخی اقلام اساسی مانند گندم ایران به خودکفایی رسیده بود در حال حاضر و به دلیل مدیریت غلط دولت در حوزه کشاورزی روند معکوس وابستگی آغاز شده و امروز ما یکی از واردکنندگان اصلی در برخی از این اقلام خاصه از آمریکا هستیم.
28. بر هم ریختگی رویههای عمومی و اجرایی کشور و جانشینی آنها با سلیقه شخصی
تصمیمگیریهای فردی و سلیقهای یکی از رویههای معمول در دولت نهم و شخص آقای احمدینژاد بود. در حالی که بسیاری از صاحبنظران فرهنگی، اقتصادی و ... به شدت در برابر رفتارهای خطرساز دولت در حوزههای مربوطه ابراز نگرانی مینمودند، آقای احمدینژاد همچنان بر تصمیمهای خود پافشاری و در عملیاتی کردن آنها تعجیل مینمود. برهمریختگی رویههای عمومی که محصول تجمیع تجربههای دولتهای قبلی و بعضاً پیش از انقلاب بود موجبات لجامگسیختگی تصمیمات دولت نهم را فراهم آورده است.
29. کاهش تعداد انتشارات کشور و رکود بیسابقه در حوزه نشر اجتماعی - سیاسی
آمارها حاکی از کاهش قابل توجه تعداد انتشارات کشور (از 8000 به 3000) در دولت نهم است. این رویکرد در قبال روزنامهها خاصه روزنامههای سیاسی مخالف نیز صادق است. از این رو محتوا و کیفیت مطالب منتشر شده نیز در سالهای اخیر با افت شدیدی روبرو بوده است.
30. گسترش نگاه امنیتی به دانشجویان و هنرمندان، معلمان و کارگران
تبدیل دغدغههای صنفی گروههای مختلف اعم از دانشجویان و هنرمندان، کارگران و معلمان و ... به چالشهای سیاسی و امنیتی، نداشتن سیاستهای روشن در قبال قومیتهای و اقلیتهای مذهبی و زمینهسازی برای تحریک آنها و نفوذ بیگانگان در مناطق مرزی یکی از نقاط ضعف جدی دولت نهم در رصد و مدیریت فضای روانی جامعه بود. بیشک نفوذ بیگانگان در جوامعی راحتتر صورت میپذیرد که اقتصاد ضعیف، ساختارهای فرهنگی غیر اصیل و ... داشته باشند. بنا بر این راه حل این مسأله گسترش نگاه امنیتی به فعالیتهای دانشجویان و هنرمندان، معلمان و کارگران نیست.
31. ترویج نگاه خرافهگری و انحرافی در مسائل دینی خاصه در حوزه مهدویت
پیش از این متداول بود که هر کس راجع به دیدن ولی عصر(عج) اظهار مطلبی میکرد بر مبنای سند مکتوب حضرت کذاب قلمداد میشد. متأسفانه در دولت نهم مرزهای بسیاری از مسائل اعتقادی حساس از جمله در مورد مهدویت در نوردیده شد. ترویج نگاه خرافهگری و طرح مسائل انحرافی مانند هاله نور، عنایات ویژه ولی عصر(عج) به دولت نهم و ... انتقاد علما و مراجع را نیز برانگیخت.
32. برهم ریختن ساختارهای اجتماعی و به محاق بردن گروههای مرجع
زمانی که ساختارهای اجتماعی که در ارتباط وثیق با هنجارهای غیررسمی عمومی قرار دارند در معرض تخریب و هجمه قرار میگیرند زمینه برای بیشتر تودهوار شدن آن جامعه فراهم میگردد. نقش گروههای مرجع در ایجاد این ساختارهای اجتماعی نیز انکارناپذیر است. برای مثال ایجاد محورهای اجماع ملی در ارتباط با چالشهای کلان پیش روی یک جامعه در مقیاس جهانی (برای مثال مسأله هستهای یا جنگ) و در زمانهای حساس یکی از کارویژههای این ساختارها است. در دولت نهم ساحت مراجع، دانشجویان، معلمان و هنرمندان و ... بیش از پیش در معرض توهین و تحقیر و برخورد قرار گرفت که نتیجتاً باعث دلسردی آنان و نیز جامعه از اثربخشی کنشها و تصمیمات آنها گردید.
33. به محاق بردن اخلاق سیاسی
پس از دوران اصلاحات یکی از کلیدواژههایی که در عرصه سیاست رونق زیادی پیدا نمود، اخلاق سیاسی بود. صرف نظر از اینکه بسیاری ورود اخلاق به سیاست را ناممکن دانسته یا ممکن در نظر و ناممکن در عمل بخوانند سیدمحمد خاتمی عملاً نشان داد که عملی ساختن این مسأله در نظام اسلامی- انقلابی که مبانی نظری خود را به طور قوی از مباحث دینی میگیرد ناممکن نیست. متأسفانه در دولت نهم و بر خلاف بسیاری از حرفها و نظرات، عملاً اخلاق سیاسی حداقل به عنوان یک پرنسیب کنش مدنی به بوته فراموشی و اضمحلال سپرده شد تا نظام اسلامی یکی از سختترین دورههای خود به لحاظ تطابق نظر و عمل را سپری سازد.
34. نفاقکرداری به واسطه قدسیگفتاری و عرفیرفتاری
عطف به شماره قبل می توان عدم تطابق گفتار و رفتار دولت را در نفاق کرداری و نداشتن پرنسیپ تلقی کرد. دولت بیش از هر دولت دیگری قدسی گفت اما عرفی رفتار کرد بدون اینکه در نظر داشته باشد عرفی رفتار کردن الزامات خاصی دارد که صرفاً با حرف و شعار محقق نمیشود.
35. طرح وعدههای عدیده و بیپشتوانه در داخل و اختصاص کمکهای فراوان به کشورهای خارجی از جیب ملت
موارد متعددی از وعدههای دولت نهم چه آنها که در زمان تبلیغات دور قبل مطرح گردید و چه آنهایی که در طول چهار سال ریاست جمهوری بیان شد بدون عملیاتی شدن صرفاً جهت تهییج مردم باقی مانده است. نتیجه آنکه سطح توقع مردم از دولت به صورت خاصی افزایش یافت ولی عدم تحقق آنها بیش از پیش مردم را از حضور در صحنه دلسرد و رابطه دولت-ملت را سستتر میسازد. در کنار اینها باید به مبلغ قابل توجه کمکهای دولت نهم به کشورهای خارجی (بیش از 4 میلیارد دلار) اشاره کرد که باز به دلیل نداشتن اصول دیپلماسی نمیتوان به اثر بخش بودن آنها اطمینان داشت. ضمن اینکه در کشوری که هنوز مردم خود با فقر و مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکنند اختصاص چنین کمکهایی شاید توجیه فنی و نیز اخلاقی نداشته باشد و پس از مطرح شدن در عرصه عمومی باعث بیاعتمادی عمومی و ناراحتی مردم را فراهم میآورد.
36. کاستن از شأن فرهنگی ریاست جمهوری به واسطه استفاده از ادبیات مخصوص دولت نهمی در مواجهه با دیگران
یکی از اتفاقات عجیب در دولت نهم استفاده از ادبیات مخصوصی بود که از سوی ایشان به مردمی بودن تعبیر میشد در حالی که در بین مردم نیز چنین ادبیاتی رایج نبود. برای نمونه آیا مردم در خطاب کردن دوستان یا حتی مخالفان خود به صورت پیوستهای از تعابیر ناشایست استفاده میکنند؟ عبور دادن یکی از وزرای کابینه از درون لوله آب به دلیل عملکرد نامناسب (اگر درست باشد!) یا بزغاله خواندن مخالفان و کمشعور خواندن ایشان، آن هم از تریبون و جایگاه رییس ملت فرهیخته و با نزاکت ایران امری قابل قبول و مردمی است؟ یا صرفاٌ مسیر را برای ساختارشکنی بیشتر فرهنگی و گسترش لمپنیزم در بالاترین سطح ممکن آن فراهم میآورد؟ آیا تحقیر هیأت دولت از جمله وزرا با ادبیاتی سخیف و توهین به مخالفان با ادبیاتی سخیفتر مردمی کردن حکومت است؟
37. زمینهسازی برای ورود نظامیان به مسائل سیاسی و دخالت آنها در این حوزه بر خلاف نظرات صریح بنیان گذار انقلاب اسلامی
بسیاری از مسئولینی که در دولت نهم به مشاغل حساس سیاسی دست پیدا کردند سابقهای نظامی داشتند. این تمایل عجیب آقای احمدینژاد به استفاده از نظامیان در پستهای سیاسی و نیز ورود نظامیان به حوزههای اقتصادی در این دولت مکانیزمهای کلاسیک و طبیعی انجام امور به وسیلۀ فعالین خود آن حوزه را دچار اختلال جدی نمود که نهایتاً نارضایتیهای روزافزونی را برای لایههای متعدد فعال در هر حوزه ایجاد کرد. نتیجه این رویکرد آن شده است که امروز برخی از نظامیان بر خلاف نظر حضرت امام(ره) صراحتاً از تکلیف خود برای ورود در عرصه سیاسی و دخالت بسیج و ... در انتخابات دفاع میکنند.
38. کاهش جایگاه و توهین به نخبگان
آن روزی که رییس محترم جمهور در دفاع از دروغگویی وزیر کشور خود مدارک تحصیلی را ورقپاره خواند بسیاری از اهالی دانشگاه احساس تحقیر کردند چه آنکه ایشان خود را متعلق به این خانواده میدانست اما شاید به خاطر همین رویکرد بود که بخش عمده ای از این خانواده بزرگ در پاسخ غیر رسمی خود به دولت و رییس جمهور عملاً او را خارج از خود قرار داد. افتخارات دولت نهم در برخورد با دانشگاه و نخبگان به همین جا ختم نمیگردد؛ بازنشسته کردن اساتید منتقد به صورت فلهای، عدم اعتماد به دانشگاهیان برای انتخاب رؤسای خود، طرح لزوم انجام انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاهها و نیز ضرورت هدایت دانشگاهیان از ضلالت توسط حامیان دولت نهم همگی زمینهساز تشدید بیاعتمادی دانشگاهیان و نخبگان به دولت و نیز حامیان آنها گردید.
39. ارائه تفسیر حداقلی از اسلام سیاسی و تبلیغ بستهترین نوع ممکن از دایره خودیها در نظام اسلامی
در دولت نهم سنت "تکفیرگری سیاسی" به اوج خود رسید. گویی تمام دولتهای قبلی خائن به انقلاب بوده و ناشایست رفتار نمودهاند و تنها این دولت و حامیان او هستند که نگران انقلاب و آرمانهای آن هستند. بدینگونه بود که افتخار به ثمر رسیدن بسیاری پروژههای کلان ملی صرفاً به دلیل عملکرد دولت نهم مصادره به مطلوب شد و دولتهای قبل نافرمان و در تقابل با خواستهای مردم. خارج خواندن و تلاش برای خارج ساختن سایرین از دایره نیروهای انقلاب با حرارتی وصف ناپذیر در این دولت صورت گرفت تا مدل عملی جدیدی از انحصارطلبی پس از انقلاب را به نمایش گذاشته باشد.
40. از بین بردن بخش عمدهای از سرمایه اجتماعی
دولت نهم به واسطه حاکم کردن دیدگاههای متصلبانه و از بالا به پایین خود در حوزه مسائل اجتماعی بخش عمدهای از سرمایه اجتماعی مردم خاصه در رده جوانان را زمینگیر و بدون استفاده قرار داد. برخوردهای انتظامی با جوانان بر خلاف شعارهای وعده داده شده و توجه گزینشی به لایهای از جوانان حامی دولت به نوعی قطبی کردن فضا در میان جوانان دامن زد. مهمتر از این بیاعتمادی به جوانان برای کنشهای اجتماعی مطلوب خود از ثمرات این نگاه بسته قلمداد میشود.
+رییس جمهور
این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد!
۴۲ روزنامه علیه دولت مینویسند!
یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف میزند ، آن وقت شما بهش ایراد میگیرید؟
در کشور ما طی این دو ساله معجزهی اقتصادی رخ داده!
گوجهفرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانهی ما ۱۲۰۰ تومان است!
رشد تورم ۲۳ درصدی (گفتهی مرکز پژوهشهای مجلس) دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است!
من نگفتم نفت را سر سفرهها می آورم!!
در سخنرانی من در مجمع عمومی سازمان ملل، یک نفر گفت که فلانی، یک هاله ای از نور صورت تو را فرا گرفته بود!
امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند.
بعضی افراد بی ایمان می گویند که ما در هیات دولت، یک صندلی برای آقا خالی می گذاریم، در حالی که اگر آقا به هیأت دولت بیاید که تنها نمی آیند! با یارانشان تشریف می آورند!
میانگین سن دانشمندان هسته ی ما، 17 سال است!
یک دختر 15 ساله در شیراز توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند!
با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می کنیم!
آقای مشایی مظلوم واقع شدند! ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم! (بلکه ایشان گفتند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم!)
روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند!
سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزن ها که در صف زنبیل می گذارند!
(در کنفرانسی در آمریکا فرمودند:)من می خواهم یکی دو نکته بگویم، وان، تو پوینت!
آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است!
50 درصد جابه جایی ها در تهران، می تواند با منوریل انجام شود!
هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود!
بهای کنونی نفت(150دلار در سال86) بسیار پایین است و من پیش بینی می کنم که نفت به 200 دلار هم برسد!
من به آقای علی آبادی گفتم که خودت با قدرت وارد فوتبال شو و فدراسیون فوتبال را اداره کن!
عده ای می گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می کند، ولی من به شما می گویم که بازار آزاد برای دزدها و سارق هاست!
روز بسیج، نقطه ی عطف تاریخ بشریت است!
+اسفندیار مشایی(رئیس سازمان میراث فرهنگی)
مردم ایران با مردم اسرائیل و آمریکا دوست هستند.
مردم آمریکا از بهترین مردم های جهان هستند!
امروزه دیگر نمی توان با دین جهان را اداره نمود و دوران حکومت دین بر جهان به پایان رسیده است!
+محمد علی آبادی (رئیس سازمان تربیت بدنی)
من خودم دیدم که نامجو مطلق توپ را استپ کرد و توپ افتاد جلوی پای اسمائیل مطر!(نامجو مطلق 15 سال قبل از این که "مطر" فوتبال خود را شروع کند، از فوتبال خداحافظی نموده بود!)
مردم در سفرهای استانی به ما فشار می آورند که لیگ فوتبال را 30 تیمی کنیم!
عملکرد برنامه ی "نود" بر ضد نظام جمهوری اسلامی است!
در المپیک پکن، موفق بودیم!
نام تیم پرسپولیس باید به پیروزی تغییر داده شود، همان طور که مردم در انقلاب شعار می دادند: استقلال، پیروزی، جمهوری اسلامی!
(همچنین محمد دادکان، یادداشتی را به خبرنگاران نشان داده بود که محمد علی آبادی، با خط خودش، تیم ملی را با 12 نفر، ارنج کرده بود!)
+فاطمه رجبی (همسر سخنگوی دولت):
احمدی نژاد معجزه ی هزاره ی سوم است!
+غلامحسین الهام (سخنگوی دولت) :
مردم این بار در بحث مذاکره با آمریکا اعتراض نمیکنند ، چون بر خلاف دولتهای دیگر به دولت نهم اعتماد دارند!
+خبر برکناری وزیران اقتصاد و کشور، دروغ سیزده است که رسانه ها ساخته اند!
دولت مخالف طرح امنیت اجتماعی است!
"نفت" بو می دهد و نمی توان آن را سر سفره های مردم آورد!
+عبدالرضا مصری (وزیر رفاه) :
جلسات کمیسیون رفاه اجتماعی به خاطر نبود موضوع جلسه تشکیل نشده است! (یعنی خدا را شکر همه چیز در امن و امان است و همه در رفاه کامل به سر میبرند!)
+(در مراسم تقدیر از بازنشستگان از نمایندگان مجلس، هنگامی که عده ایی از افزایش قیمت ها صحبت کردند و به عنوان مثال گرانی تخم مرغ را ذکر نمودند، ایشان فرمودند:)عجیب است که این روزها همه تخم مرغ خور شده اند!
اعلام خط فقر به چه درد می خورد. این که به مردم بگوییم اگر 300 هزار تومن حقوق بگیرید، فقیر هستید، به جز آن که از نظر روانی برای آن ها مساله ایجاد می کند، چه فایده ای دارد؟
+کردان(وزیر برکنار شده کشور):
(خطاب به دانشجویان در کلاس): این طور درس خواندن شما فایده ای ندارد، باید می بودید و می دیدید که ما در دانشگاه آکسفورد چگونه درس می خواندیم!
(در روز استیضاح): شهید بهشتی هم مانند بنده، همواره مورد اتهام و دورغ پردازی دشمنان بود!
این استیضاح باعث شاد شدن رادیوهای اسرائیل و آمریکا می شود!
+پورمحمدی (وزیر کشور سابق)
مردمی که کارت سوختشان گم شده یا به دستشان نرسیده ، فعلا برای تهیهی سوخت، کارت سوخت دوستان و آشنایانشان را قرض بگیرند!
+خوشبختانه در این انتخابات (انتخابات مجلس هشتم) هفتاد درصد، اصول گرایان به پیروزی رسیدند!
باید ازدواج موقت را در جامعه گسترش دهیم!
+محصولی (وزیر کنونی کشور)
(در پاسخ به نمایندگان مجلس که به ثروت میلیاردی او اشاره می کردند، فرمودند:) ثروت واقعی من، خیلی خیلی بیشتر از میزانی است که شما می گویید، منتها این ثروت متعلق به من نیست، بلکه متعلق به آقا امام زمان است و در دست من به امانت مانده و به محض ظهور ایشان، تقدیم خواهد شد!
+وزیر آموزش و پرورش :
برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی بهتر است زمان کلاسهای درسی را از ۳۰ دقیقه به ۵۷ دقیقه ارتقا دهیم ! (توضیح : زمان کلاسهای درس از دوران دبستان ما تا حالا ۹۰ دقیقه بوده است.)
+وزیر مخابرات :
(یک روز بعد از این که گفت کپی سیم کارت از نظر علمی غیرممکن است) بله ، شده ولی سعی میکنیم هر چه زودتر این معضل را حل و فصل کنیم .
+ اینترنت 56 کیلو بایت برای مردم کافی است، زیرا مردم به جز خواندن جوک و چت کردن کار دیگری با اینترنت ندارند!
هیچ اختلالی در شبکه های تلفن همراه گزارش نشده است!
ایرانسل باید به فکر افزایش کیفیت باشد و توسعه ی کمی کافی است!
دولت اینترنت را به خوبی تهیه می کند و مردم در این زمینه اگر مشکلی دارند، از ISPها شکایت کنند تا آن ها را مجازات کنیم!
+رحمتی (وزیر راه سابق):
اگر تا سه ماه دیگر در جادهها چالهچوله پیدا کردید زنگ بزنید به ما جایزه بگیرید ! ( یک سال پیش بود ، و تا امروز هم کسی زنگ نزده است!)
+سعیدی کیا (وزیر مسکن) :
سکوت ! (هر وقت خبرنگارها را میبیند ، انگشتش را روی بینیاش میگذارد که : هیس!!)
+صمصامی (سرپرست سابق وزارت اقتصاد)
تمام بانک های دولتی باید در یکدیگر ادغام شوند و تبدیل به یک بانک قرض الحسنه شوند!
+بذر پاش (مدیر عامل سایپا):
بر خلاف "سمند"، مینیاتور یک خودروی کاملاً ملی و ایرانی است!
+میر کاظمی (وزیر بازرگانی):
تمام صاحبان مشاغل و تولید کننده گان باید قیمت های محصولات خود را 20 درصد کاهش دهند!
همهی کارتهای سوخت بین مردم توزیع شده است و فقط حدود 1.5 میلیون کارت باقی مانده!!!--
نمی دونم خواست خدا بود یا شانس یا هر چیز دیگه که درست نزدیک به صد روز مونده به انتخانات 88 ، کتابی به دستم برسه با نام «صد روز با خاتمی »نوشته بابک داد، که مربوط می شد به صد روز منتهی به انتخابات سال 76؟ خیلی چیزا تو این کتاب گفته شده : از اینکه در روزهای اول بر پایی ستاد در بهمن سرد 75 در ساختمان 7 طبقه به آفرین تهران ، تعداد کسانی که در اون حضور داشتن به تعداد انگشتای دست هم نمی رسید ، ولی در روزهای آخر منتهی به 2خرداد ، روزانه بیش از 700 نفر در ستاد حضور داشتن. از پلمپ ستاد در 30 اردیبهشت 76 ، از تبلیغات یکسویه ی صدا و سیما در اون ایام به نفع کاندید جریان اصولگرا، از استفاده مکررازبیت المال در تبلیغات به نفت کاندید مورد نظرشون .آتیش زدن چندتا از ستادهای آقای خاتمی در شهرستان ها ،برخورد فیزیکی انصار حزب الله ، شب نامه های توهین آمیز و ... ولی هیچ کدوم مؤثر نشد. موجی درحمایت از آقای خاتمی به راه افتاده بود که هیچ چیز جلودارش نبود. الانم همینطور. مگر می شه جلو موج سومی رو که باحضور آقای خاتمی به راه افتاده ، ایستاد ؟ نه تهدید به ترور ، نه اعمال زور ، نه تبلیغات 24 ساعته صدا و سیما از جریان اصولگرا و نه هزاران ترفند و حیله دیگر ، هیچ کدوم از اینا نمی تونه سد راهش بشه. این موج سوم ، اومده تا 2 خردادی دیگه رو رقم بزنه .
درود بر میر حسین موسوی
یار خاتمی
نظرات ()